ملهب

لغت نامه دهخدا

ملهب. [ م ِ هََ ] ( ع ص ) به نهایت خوب صورت. ( منتهی الارب ). کسی که در نهایت خوب صورتی و نیکویی باشد. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || مرد بسیارموی. ( از اقرب الموارد ).
ملهب. [ م ُ ل َهَْ هََ ] ( ع ص ) جامه کم رنگ. ( منتهی الارب ). جامه نیم رنگ. ( ناظم الاطباء ). جامه ای که سرخ آن اشباع نشده باشد و رنگ پریده به نظر رسد. ( از اقرب الموارد ). || جامه سخت سرخ کرده. ( مهذب الاسماء ).
ملهب. [ م ُ هَِ ] ( ع ص ) اسب تیزرو غبارانگیز. ( از اقرب الموارد ). || افروزنده. ( یادداشت به خطمرحوم دهخدا ) ( منتهی الارب ). و رجوع به الهاب شود.

فرهنگ فارسی

جامه کم رنگ. جامه نیم رنگ.

جمله سازی با ملهب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای آنکه گریخت از در مذهب ما گوشش بکشد فراق تا ملهب ما

زن یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
چک‌اوت یعنی چه؟
چک‌اوت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز