ملخی

لغت نامه دهخدا

ملخی. [ م ِ خا ] ( ع اِ ) دارودان که بدان دارو در بینی ریزند یا نوعی از پوست ستور دریایی که بدان دارو در بینی ریزند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
ملخی. [ م ِ ] ( اِخ ) نام کتابی از تورات. ( ابن الندیم از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). ملاکی. ( یادداشت ایضاً ). و رجوع به ملاکی و ملخیم شود.

فرهنگ فارسی

نام کتابی از تورات.

جمله سازی با ملخی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هدیه‌شان رد مکن انگار که پای ملخی گلهٔ مور همی پیش سلیمان آرند

💡 این آن غزل حضرت رکناست که فرمود پای ملخی پیش سلیمان چه نماید

💡 تو سلیمانی ومن مورم و جز مور ضعیف نزل پای ملخی نزد سلیمان که برد

💡 در دیده همت، فلک و کاهکشانش موری است که پای ملخی در دهن اوست

💡 هر کسی تحفه به نوعی ز دل و جان آورد مور بال ملخی پیش سلیمان آورد

تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز