لغت نامه دهخدا
مقبر. [ م َ ب َ ] ( ع اِ ) گورستان. ( زمخشری ). موضع قبر و گویند هذا مقبرفلان. ( ناظم الاطباء ). گورگاه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): لکل اناس مقبر بفنائهم ینقصون و القبور تزید. ( منتهی الارب ). || گور. ( ناظم الاطباء ).
مقبر. [ م َ ب َ ] ( ع اِ ) گورستان. ( زمخشری ). موضع قبر و گویند هذا مقبرفلان. ( ناظم الاطباء ). گورگاه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): لکل اناس مقبر بفنائهم ینقصون و القبور تزید. ( منتهی الارب ). || گور. ( ناظم الاطباء ).
گورستان موضع قبر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در چنین مزبله جان را دو هزاران باغ است پس چرا ترسد جان از لحد و مقبر او