لغت نامه دهخدا
معاتبت. [ م ُ ت َ / ت ِ ب َ ] ( از ع، اِمص ) عتاب کردن. ( غیاث ). سرزنش کردن. خشم گرفتن. ملامت کردن.( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): هرگاه که از جانب سلطان در آن معاتبت مبالغه رفتی از وزارت استعفا خواستی. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 359 ).
معاتبة. [ م ُ ت َ ب َ ] ( ع مص ) با کسی عتاب کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). خشم گرفتن و ملامت کردن یا خشم گرفتن همدیگر را. عتاب. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). خشم گرفتن همدیگر را. ( آنندراج ). عتاب. ملامت کردن. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به عتاب و معاتبت و ماده قبل شود.