مصیقل
مترادفها
صیقلدهنده، براقکننده
لغت نامه دهخدا
مصیقل. [ م ُ ص َ ق ِ] ( ع ص ) روشن کننده و صاف کننده. ( غیاث ) ( آنندراج ).
مصیقل. [ م ُ ص َ ق َ ] ( ع ص ) صیقل شده و جلاداده شده. ( ناظم الاطباء ). روشن کرده شده و از رنگ و تیرگی پاک کرده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ). صیقلی. جلاداده. صیقلی شده.
جمله سازی با مصیقل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شود شود که مصیقل شود بعلم و عمل غبار شرک ز مرآت جان زدوده شود
💡 وندر آن آینه مصیقل دل حسن خود را چو دید شیدا شد
💡 مصفا شو ز مهر و کینه خویش مصیقل کن رخ آیینه خویش
💡 دلیکه نیست هواخواه آستان تو بادا طعین تیغ مصیقل نشان سهم مفوق