واژه «مستحقر» یک واژه عربی و اسم مفعول از ریشه «استحقر» است که در متون لغوی به معنای «حقیر شمرده شده» یا «کسی یا چیزی که کوچک و ناچیز تلقی شده است» به کار میرود. این واژه از نظر ساختار صرفی، بر وزن «مستفعل» قرار دارد و دلالت بر حالت مورد داوری قرار گرفتن توسط دیگران دارد. در معنای اصلی، «مستحقر» به فرد یا امری اشاره میکند که در نگاه دیگران بیارزش، کماهمیت یا خوار پنداشته شده است. این واژه میتواند برای توصیف اشخاص، اشیا یا حتی مفاهیم اجتماعی و اخلاقی به کار رود. از نظر معنایی، بار ارزشی منفی دارد و معمولاً در متون انتقادی یا توصیفی برای نشان دادن تحقیر یا بیاعتنایی استفاده میشود. در برخی کاربردها، این واژه نشاندهنده وضعیت اجتماعی پایین یا عدم توجه و احترام نیز هست. ریشه فعل «استحقر» به معنای «حقیر شمردن و کوچک پنداشتن» است و «مستحقر» نتیجه این نگاه یا قضاوت محسوب میشود. در متون کلاسیک عربی و فارسی، این واژه برای بیان فروکاستن شأن و منزلت افراد یا امور به کار رفته است. از دیدگاه معنایی، «مستحقر» در برابر واژگانی مانند «معتبر» یا «محترم» قرار میگیرد که نشاندهنده ارزش و اعتبار هستند. بنابراین، معنای کلی این واژه «آن چیزی است که در نگاه دیگران خوار و ناچیز شمرده شده باشد» و بار معنایی آن کاملاً وابسته به قضاوت و نگاه اجتماعی است.
مستحقر
لغت نامه دهخدا
مستحقر. [ م ُ ت َ ق ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استحقار. خرد و خوار شمرنده. ( آنندراج ). حقیردارنده. خواردارنده. ( اقرب الموارد ). رجوع به استحقار شود.
مستحقر. [ م ُ ت َ ق َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از مصدر استحقار. خوارداشته. خوارشده. حقیرشده. حقیر داشته شده. ( اقرب الموارد ). رجوع به استحقار شود.
جمله سازی با مستحقر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زین حدیثم نه نظر بر دو سه دینار زرست لیک تادانی کین بنده چه مستحقر شد
💡 کندن بنیاد دولت را بود سیلی عظیم رشحه کلک عوانان گرچه بس مستحقر است
💡 در چشم اعتقاد فلک با وجود تو مستصغر آمده مه و مستحقر آفتاب