لغت نامه دهخدا
گندم نمایی. [ گ َ دُ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( حامص مرکب ) ریا. دورویی. ریاکاری:
تو را بس باد از این گندم نمایی
مرا زین دعوی سنگ آسیایی.نظامی.جوفروش است آن نگار سنگدل
با من او گندم نمایی میکند.سعدی ( طیبات ).رجوع به گندم نما شود.
گندم نمایی. [ گ َ دُ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( حامص مرکب ) ریا. دورویی. ریاکاری:
تو را بس باد از این گندم نمایی
مرا زین دعوی سنگ آسیایی.نظامی.جوفروش است آن نگار سنگدل
با من او گندم نمایی میکند.سعدی ( طیبات ).رجوع به گندم نما شود.
۱ - تظاهر بدانچه ندارند. ۲ - ریا کاری دورویی: ترا بس باد از این گندم نمایی مرا زین دعوی سنگ آسیایی. ( نظامی )
💡 جوفروش است آن نگار سنگدل با من او گندم نمایی میکند
💡 بسی گندم نمایی می کنی، لیک نشاید شد بدینها در جوالت