لغت نامه دهخدا
کژم. [ ک َ ] ( اِ ) کژوم. چهارمغز. چارمغز، مَیس، کژم شیردار. درخت چارمغز. ( مقدمة الادب زمخشری ).
کژم. [ ک َ ] ( اِ ) کژوم. چهارمغز. چارمغز، مَیس، کژم شیردار. درخت چارمغز. ( مقدمة الادب زمخشری ).
💡 راست چون کرم کژم کز پی زندان بدن هر زمان سلسله ی تازه بزاید دهنم
💡 منه انگشت تو بر حرف کژم من اگر حرف کژم تو قلمی
💡 چون نفس میزنم کژم نگرد چرخ کژ سیر کاهرمن سیر است
💡 تقویم نو ای معجز طبع تو سخن! بفرست و به وعده کژم طیره مکن
💡 چو خاتمم همه چشم و چو سکهام همه روی اگرچه نقش کژم هست نیست جای عتاب
💡 بهر کژم که نهی نقش خویش می بینم نه آن حریفم لیکن که مهره برچینم