لغت نامه دهخدا
کدورت انگیز. [ ک ُ رَ اَ ] ( نف مرکب ) ملال آور. آنکه تولید کدورت کند. ( فرهنگ فارسی معین ):
چنین که صورت عالم کدورت انگیز است
به بزم دهر تو گویی چراغ بی نورم.ابوطالب کلیم ( از آنندراج ).
کدورت انگیز. [ ک ُ رَ اَ ] ( نف مرکب ) ملال آور. آنکه تولید کدورت کند. ( فرهنگ فارسی معین ):
چنین که صورت عالم کدورت انگیز است
به بزم دهر تو گویی چراغ بی نورم.ابوطالب کلیم ( از آنندراج ).
( صفت ) آنکه تولید کدورت کند: [ چنین که صورت عالم کدورت انگیز است ببزم دهر تو گویی چراغ بی نورم ]. ( کلیم )
💡 مخور شراب غرور از صفای مشرب عیش که سیل خیز حوادث کدورت انگیز است
💡 پیاله ای که به گلبرگ لعل او نرسد چو جام لاله شرابش کدورت انگیز است
💡 بیا که بی سرزلف تو موج باده ناب به رنگ حلقه ماتم، کدورت انگیز است