چامان

لغت نامه دهخدا

چامان. ( نف، ق ) در حال چامیدن. در حال چمیدن و بناز و عشوه خرامیدن. رجوع به جام شود.

جمله سازی با چامان

💡 در منطقه مکران، پوسته عربستان با سرعت تقریبی ۴ سانتی‌متر در سال به زیر پوسته اوراسیا فرو رانده می‌شود. این فرورانش به همراه گوه برافزایشی رسوبات از زمان نوزیستی فعال بوده‌است. درازگودال مکران از سمت غرب توسط گسل میناب به گسل سراسری زاگرس می‌پیوندد و از سمت شرق با گسل‌های امتدادلغز ترافشارشی اورانچ-نال و چامان که به کوه‌زایی هیمالیا می‌پیوندد، محدود می‌شود.