پشت پلنگ

لغت نامه دهخدا

پشت پلنگ. [ پ ُ پ َ ل َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از ابلق است:
از سبزه زمین بساط بوقلمون شد
وز میغ هوا به صورت پشت پلنگ.منوچهری.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ابلق.

جمله سازی با پشت پلنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 راه چون پشت پلنگ و خاک چون ناف غزال آن زدینار درست و این ز مشک اذفر

💡 چون تیر خدنگ است، ازو پشت ولی راست؛ چون پشت پلنگ است، از و روی عدو پیس!

💡 از وحشت این بزم به عشرت نتوان زیست هرچند چراغانش‌کنی پشت پلنگ است

💡 به تیر کرد چو پشت پلنگ و پهلوی گور پر از نشان سیه پشت غرم و پهلوی رنگ

💡 حسن از غبار شوخ‌نگاهان رمیده است اینجا هجوم آینه پشت پلنگ بود

💡 گر ارادت یکزمان با قدرتش گردد قرین پوست با پشت پلنگ آرد بحکم از پشت زین