پس کشیدن
مترادفها
عقب کشیدن، بازپس گرفتن
متضادها
پیش کشیدن، جلو آوردن
لغت نامه دهخدا
پس کشیدن. [ پ َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) بعقب بازگشتن. بقهقرا شدن.
فرهنگ فارسی
۱- ( مصدر ) بعقب کشیدن خم کردن سرش را پس کشید. ۲- ( مصدر ) بعقب باز گشتن بقهقرا رفتن.
جمله سازی با پس کشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کند پس کشیدن عنان را کمین که پیشی به گردش رساند جبین
💡 دولت در نهایت تصمیم گرفت که تمامی تهدیدهای خود را پس کشیده و برای ایجاد صلح پایدار در منطقه، با طرفهای مقابل وارد مذاکرات جدی شود.
💡 پس از مشاهدهی نتایج ضعیف آزمایشی که انجام داده بودیم، تیم تحقیق مجبور شد تمامی ادعاهای خود را پس کشیده و دوباره فرضیهها را بررسی کند.
💡 او در لحظهی آخر از تصمیم خود مبنی بر استعفا از سمت مدیریت شرکت، پس کشید و تصمیم گرفت برای مدتی دیگر در جایگاه خود بماند.