پرستنده مرد

لغت نامه دهخدا

پرستنده مرد. [ پ َ رَ ت َ دَ / دِ م َ ] ( اِ مرکب ) عابد. زاهد. متعبد:
پرستنده مرد اندرآمد ز کوه
شدند اندر آن آگهی همگروه.فردوسی.ز لهراسپ شاه آن پرستنده مرد
که ترکان بکشتندش اندر نبرد.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) عابد زاهد متعبد.

جمله سازی با پرستنده مرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که باشند با من پرستنده مرد کزین چاه بی‌بن کشند آب سرد

💡 چو لهراسپ شاه آن پرستنده مرد که ترکان بکشتندش اندر نبرد