لغت نامه دهخدا
ویران کن. [ک ُ ] ( نف مرکب ) ویران کننده. خراب کننده:
زآباد کشیده جان به ویران
ویران کن خان ومانم این است.نظامی.
ویران کن. [ک ُ ] ( نف مرکب ) ویران کننده. خراب کننده:
زآباد کشیده جان به ویران
ویران کن خان ومانم این است.نظامی.
ویران کننده خراب کننده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زهی کعبه ویران کن دیر ساز تو ز اصحاب فیلی نه ز اصحاب غار
💡 خانهٔ سودا ویران کن و آسان بنشین حامل عاقل با زیره به کرمان نشود
💡 آب گو بگذر ز سر این خانه را وقت شد، ویران کن این ویرانه را
💡 بیا عشق ویران کن صبر و طاقت که آسوده گردیم ز آسودگیها
💡 بر همزن و ویران کن اقلیم وجود فیض اقلیم وجود فیض بر همزن و کن ویران
💡 تو تا غایت نبودی خانمان ویران کن مردم تو را شد بر تطاول پستی دیوار من باعث