لغت نامه دهخدا
نخچ. [ ن َ ] ( اِ ) گیاهی مانند جاروب که زمین را بدان بروبند. ( برهان قاطع ) ( از جهانگیری ). گیاهی است که زمین را بدان روبند و جاروب کنند. ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). نخج:
تا کند بارگاه او جاروب
مژه خویش مهر نخچ کند.شمس فخری.
نخچ. [ ن َ ] ( اِ ) گیاهی مانند جاروب که زمین را بدان بروبند. ( برهان قاطع ) ( از جهانگیری ). گیاهی است که زمین را بدان روبند و جاروب کنند. ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). نخج:
تا کند بارگاه او جاروب
مژه خویش مهر نخچ کند.شمس فخری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ماهچه ی زلف شام، ساخت ز نعل براق چون ز شرف نخچ کرد فرق سر فرقدان