لغت نامه دهخدا
نخفته. [ ن َ خ ُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب )ناخفته. نخوابیده. نیاسوده. نیارامیده:
از خلق نهفته چندباشی
ناسوده نخفته چند باشی ؟نظامی.ناخفته. رجوع به ناخفته شود.
نخفته. [ ن َ خ ُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب )ناخفته. نخوابیده. نیاسوده. نیارامیده:
از خلق نهفته چندباشی
ناسوده نخفته چند باشی ؟نظامی.ناخفته. رجوع به ناخفته شود.
ناخفته نخوابیده نیاسوده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیده شب نخفته را، وصف دو زلف او مکن با دل پاسبان مگو، حال شب دراز را
💡 بخت آشفته نخفته است که گردد بیدار مرده هرگز نشود زنده به بانگ جرسی
💡 کدام صبح که شامی نخفته در شغلش صفای طینت امکان کدورتآمیز است
💡 بشب نخفته چشم کس ز ناله زارم که تا سحر چو مرغ شب فغان بود کارم
💡 دل فسردۀ من همچو طالع منحوس چنان نخفته که خیزد ز جا ببانگ خروس
💡 صائب اگرت دیده بیدار نخفته است در پرده شبگیر عجب صبح امیدی است