نخس

لغت نامه دهخدا

نخس. [ ن َ ] ( اِ ) پژمردگی از رنج و اندوه و باختگی رنگ و لاغری و ضعیفی. ( ناظم الاطباء ).
نخس. [ ن َ ] ( ع مص ) درخستن سرین یا پهلوی ستور را به چوب و مانند آن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). سیخونک زدن بر چارپا برای به حرکت درآوردن آن. || راندن شتر و چارپایان را با درخستن سرین آنها به چوب. ( از منتهی الارب ). راندن. ( از آنندراج ). || برانگیختن. و ازعاج. ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ): نخس بفلان؛ هیجه و ازعجه. ( اقرب الموارد ). || به پای برکندن چیزی را. ( منتهی الارب ). || خاراندن دو شاخ بز کوهی از جانب درازای آنها سرین آن را. ( اقرب الموارد ). || نخاس در سوراخ بکره کردن تا تنگ گردد. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || کم گردیدن گوشت ستور. ( از منتهی الارب ): نخس لحمه ( به صیغه مجهول )؛ کم گردید گوشت وی. ( ازمنتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

راندن یا پبای برکندن چیزی یا کم گردیدن گوشت ستور یا برانگیختن.

جمله سازی با نخس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همیدون دارد آبادان ده و دو خانه بر کوهی که هشتش منزل نخس است و چارش منزل احسان

💡 جماعت نجس نخس ناپسند فعال گروه بدروش و بدمزاج و بداطوار

تازیانه یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز