نامحکم
مترادفها
سست، ناپایدار، ضعیف
متضادها
محکم، استوار، قوی، متین
لغت نامه دهخدا
نامحکم. [ م ُ ک َ ] ( ص مرکب ) سست. نااستوار:
نخست اندیشه کن آنگاه گفتار
که نامحکم بود بی اصل دیوار.سعدی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) سست نا استوار: نخست اندیشه کن آنگاه گفتار که نامحکم بود بی اصل دیوار. ( سعدی )
جمله سازی با نامحکم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رفتم که بنای عمر نامحکم بود وین تیره سرای، سخت نامحرم بود
💡 صحبت محکم ما را چو قضا باطل کرد چه خطر دارد پس صحبت نامحکم دل
💡 بی محبت زندگی ماتم همه کاروبارش زشت و نامحکم همه
💡 آن صبر که حامی منست از غم تو مویی نبرد ز عهد نامحکم تو
💡 نخسبد هیچ صاحب خانه آرام چو در نامحکم و کوته بود بام
💡 مهندسان ساختمانی هشدار دادند که استفاده از مصالح بیکیفیت در ساخت این ساختمان باعث شده است که اسکلت بنا بسیار نامحکم و برای ساکنان ناایمن باشد.
💡 آن توافقنامه سیاسی که میان دو کشور منعقد شد، بسیار نامحکم به نظر میرسد و هر لحظه ممکن است با اختلافات جدید از هم بپاشد.
💡 پایه و اساس این نظریه علمی بسیار نامحکم است و با کوچکترین شواهد جدیدی که توسط محققان دیگر ارائه میشود، ممکن است کاملاً فرو بپاشد.