لغت نامه دهخدا
ناقصی. [ ق ِ ] ( حامص ) ناقص بودن. تمام و کامل نبودن.نقصان داشتن. حالت و صفت ناقص. رجوع به ناقص شود.
ناقصی. [ ق ِ ] ( حامص ) ناقص بودن. تمام و کامل نبودن.نقصان داشتن. حالت و صفت ناقص. رجوع به ناقص شود.
مقصان داشتن کامل نبودن عدم تمامیت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تورفتگیهای سنگها ممکن است از طریق فرآیندهای مختلفی شکل بگیرد. معمولاً شکافهایی که در اثر فعالیتهای تکتونیکی باز میشوند (چینخوردگی و گسلشدن) تا حدی با کوارتز، کلسیت، و سایر کانیهای ثانویه پر میشوند اما پرشدگیهای ناقصی باقی میماند که همان تورفتگیهای سنگ هستند.
💡 در اواخر سَدِه هشتم میلادی، فیلسوفی به نام شانکارا این موضوع را مطرح کرد که براهما و آتمان (ذات نفس) هر دو در اساس یکی هستند و ایزدان شخصی مورد پرستش هندوها نمودهای ناقصی از یک براهمای برتر است که «بیچون» است و با صفاتی که میشناسیم قابل تشخیص نیست.
💡 تا به خودداری گمانِ علم و دانش، ناقصی چون به نقصِ خود شدی قایل، کمال این است و بس
💡 دم از کمال زنی، ز آنکه ناقصی ناقص! کنی بدانش خود ناز، جاهلی، جاهل!!
💡 به علاوه، در سال ۱۹۹۲فاما و فرنچ نشان دادند که بتا مقیاس ناقصی از ریسک سرمایهگذاری است.