لغت نامه دهخدا
مبخل. [ م ُ ب َخ ْ خ َ ] ( ع ص ) مرد بسیار زفت.( منتهی الارب ). بسیار امساک کننده. ( از اقرب الموارد ): رجل مبخل؛ مرد بسیار زفت و بخیل. ( ناظم الاطباء ).
مبخل. [ م ُ ب َخ ْ خ َ ] ( ع ص ) مرد بسیار زفت.( منتهی الارب ). بسیار امساک کننده. ( از اقرب الموارد ): رجل مبخل؛ مرد بسیار زفت و بخیل. ( ناظم الاطباء ).
مرد بسیار زفت و بخیل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل بد سگال تو و شادمانی بود خانه مبخل و پای مهمان
💡 آن خداوندی که پیش همت و بر و عطاش آسمان بی قدر و کان درویش و دریا مبخل است