واژه «لرزیده» شکلِ گذشته و اسم مفعول از مصدر «لرزیدن» است و به حالتی اشاره دارد که در آن جسم یا انسان دچار تکانهای سریع، خفیف و غیرارادی شده باشد. این حالت معمولاً در اثر سرما، ترس، اضطراب یا ضعف جسمانی در بدن انسان یا جانوران ایجاد میشود. هنگامی که گفته میشود فردی «لرزیده است»، منظور این است که بدن او به طور ناخودآگاه و پیوسته دچار ارتعاش و جنبش شده است. این واژه میتواند در توصیف اشیای بیجان نیز به کار رود، زمانی که بر اثر ضربه، لرزش زمین یا نیروی خارجی دچار تکان و حرکت شوند. در زبان فارسی، «لرزیده» علاوه بر معنای جسمی، گاهی معنای احساسی نیز پیدا میکند و به حالت دگرگونی درونی ناشی از ترس یا هیجان شدید اشاره دارد. برای مثال، دل لرزیده میتواند کنایه از اضطراب یا تأثر عمیق باشد که در درون انسان شکل گرفته است. این واژه در متون ادبی برای ایجاد تصویرهای حسی و انتقال بهتر حالتهای عاطفی بسیار کاربرد دارد. در شعر و نثر فارسی، لرزیدن و لرزيده شدن اغلب برای نشان دادن شدت احساسات یا شرایط دشوار به کار میرود. از نظر دستوری، این کلمه نقش صفت مفعولی دارد و بیانگر حالتی است که نتیجه انجام عمل لرزیدن بر فاعل یا شیء باقی مانده است.
لرزیده
لغت نامه دهخدا
لرزیده. [ ل َ دَ / دِ ] ( ن مف ) نعت مفعولی از لرزیدن.
فرهنگ فارسی
( اسم ) آنکه یا آنچه بلرزش در آمده مرتعش شده.
نعت مفعولی از لرزیدن
جمله سازی با لرزیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرو بالایت ز ما سر می کشد همچو بید از رشک او لرزیده ام
💡 بستر آرام دنیاگرم نتوان یافتن شعله هم بر جرات خاشاک ما لرزیده است
💡 سراپاش چون بید لرزیده گشت پرینوش را در زمان بنده گشت
💡 ای بهار عشق کز رخسارت آتش می چکد این زسرمای هوس لرزیده رافریاد رس
💡 سجده ئی کزوی زمین لرزیده است بر مرادش مهر و مه گردیده است