فعلات
لغت نامه دهخدا
فعلات. [ ف َ ع َ ] ( ع اِ ) ج ِ فَعْلة. کارها. اعمال: تا او جزای فعلات خود بدهد. ( جهانگشای جوینی ج 2 ص 69 ) ( فرهنگ فارسی معین ).
جمله سازی با فعلات
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تقطیع: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن- ثانی مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات