لغت نامه دهخدا
گرگ بچه. [ گ ُ ب َ چ َ / چ ِ / گ ُ ب َچ ْ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) بچه گرگ. گرگ زاده. سِمع. قُصعُل. جُرموز. ( منتهی الارب ).
- امثال:
از گرگ نزاید جز گرگ بچه.
گرگ بچه. [ گ ُ ب َ چ َ / چ ِ / گ ُ ب َچ ْ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) بچه گرگ. گرگ زاده. سِمع. قُصعُل. جُرموز. ( منتهی الارب ).
- امثال:
از گرگ نزاید جز گرگ بچه.
( اسم ) بچ. گرگ گرگ زاده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز عدل تو بره و گرگ بچه را با هم زمانه شاید اگر مهر توأمان بدهد