یوسفستان

لغت نامه دهخدا

یوسفستان. [ س ُ ف ِ ]( اِ مرکب ) جایی که در آن یوسف ها ( زیبارویان ) باشند.مولوی این ترکیب را در بیت زیر آورده است و از آن محلی پر از یوسف یعنی پر از زیبارویی و جمال و به عبارت بهتر سرزمینی حسن خیز اراده کرده است:
یوسفی جستم لطیف و سیمتن
یوسفستانی بدیدم از تو من.

جمله سازی با یوسفستان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا پری به ‌عرض آمد موج شیشه عریان شد پیرهن ز بس بالید دهر یوسفستان شد

💡 جمال بی‌نشان در پردهٔ دل چشمکی دارد که در اندیشهٔ ما خاک‌گرد و یوسفستان شو

💡 از دل تارست در چشم تو دنیا بی صفا یوسفستان است عالم دل مصفا کرده را

💡 این چه لطف است که برخود چونظر اندازد یوسفستان شود ازپرتو عارض بدنش

💡 ما ز گل پیراهنان صائب به بویی قانعیم از نسیمی یوسفستان می شود زندان ما

نرده یعنی چه؟
نرده یعنی چه؟
دلگشا ی یعنی چه؟
دلگشا ی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز