لغت نامه دهخدا
پسینیان. [ پ َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) ( مقابل پیشینیان ) آخریان. متأخران. آیندگان: نیکبختان بحکایت و امثال پیشینیان پند گیرنداز آن پیشتر که پسینیان بواقعه ایشان. ( گلستان ).
پسینیان. [ پ َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) ( مقابل پیشینیان ) آخریان. متأخران. آیندگان: نیکبختان بحکایت و امثال پیشینیان پند گیرنداز آن پیشتر که پسینیان بواقعه ایشان. ( گلستان ).
آنان که در زمانی نزدیک به ما می زیستند، متٲخران.
آیندگان، آنان که بعدبیایند
( صفت ) آیندگان آخریان متاخران.
💡 «وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِینَ مِنْکُمْ» و دانستهایم گذشتگان پیشینیان از شما، «وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِینَ (۲۴)» و پسینیان شما دانستهایم.
💡 نیکبختان به حکایت و امثال پیشینیان پند گیرند، زآن پیشتر که پسینیان به واقعهٔ او مثل زنند.
💡 قالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنا عیسی گفت خداوند ما! أَنْزِلْ عَلَیْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ فرو فرست بر ما مائدهای از آسمان تَکُونُ لَنا عِیداً تا ما را آن مائده عید بود لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا ما را که پیشینیانیم و ایشان را که پسینیان باشند وَ آیَةً مِنْکَ و نشانی بود از تو وَ ارْزُقْنا و روزی ده ما را، وَ أَنْتَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ (۱۱۴) و تو بهتر روزی دهانی.