لغت نامه دهخدا
ناخواهان. [ خوا / خا ] ( نف مرکب ) ناخوش. نادلپسند. غیرمطلوب. ( ناظم الاطباء ). || ناخواه. بی میل. که خواستار نیست: هر چند دل سلطان ناخواهان است اریارق را و غازی را خواهان. ( تاریخ بیهقی ص 320 ).
ناخواهان. [ خوا / خا ] ( نف مرکب ) ناخوش. نادلپسند. غیرمطلوب. ( ناظم الاطباء ). || ناخواه. بی میل. که خواستار نیست: هر چند دل سلطان ناخواهان است اریارق را و غازی را خواهان. ( تاریخ بیهقی ص 320 ).
آن که خواهان کسی یا چیزی نیست.
💡 قالَ یا قَوْمِ گفت ای قوم، أَ رَأَیْتُمْ چه بینید إِنْ کُنْتُ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی اگر من بر بیداری و راستی و درستیام از خداوند خویش، وَ آتانِی رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ و داد مرا بخشایشی از نزدیک خویش، فَعُمِّیَتْ عَلَیْکُمْ آن بر شما پوشیده ماند، أَ نُلْزِمُکُمُوها در شما بندیم آن بیّنت را، وَ أَنْتُمْ لَها کارِهُونَ (۲۸) و شما آن را ناخواهان و دشوار دار.