ناپاک تن

لغت نامه دهخدا

ناپاک تن. [ ت َ ] ( ص مرکب ) ناپارسا. بی عفت. ناپرهیزگار. بدکاره:
شد آن جادوی زشت و ناپاک تن
به نزد زریر آن سر انجمن.دقیقی.که آرمت با دخت ناپاک تن
کشم زارتان بر سر انجمن.فردوسی.بگفت ای نگون بخت بدبخت زن
خطاکار ناپاک و ناپاک تن.( قصص ؟ ).

فرهنگ عمید

ناپرهیزکار، بی عفت.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ناپرهیزگار بدکاره بی عفت: که آرمت بادخت ناپاک تن کشم زارتان برسرانجمن. ( شا. )

جمله سازی با ناپاک تن

💡 سرشوم اورا ز ناپاک تن جدا کن بیاور به نزدیک من

💡 چنین زار و بیکار گشتند و خوار به چنگال ناپاک تن یک سوار

نحوه یعنی چه؟
نحوه یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز