ناسوتی
مترادفها
انسانی، بشری
لغت نامه دهخدا
ناسوتی. ( ص نسبی ) دنیوی. انسانی. ( ناظم الاطباء ). ارضی. مقابل لاهوتی. رجوع به ناسوت شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به ناسوت زمینی ارضی این جهانی. ناسودمند. ( صفت ) ۱ - نامفیدمضرزیان بخش. ۲ - بی فایده بیحاصل بیهوده مقابل سودمند.
جمله سازی با ناسوتی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بر مغرب ناسوتی در مشرق لاهوتی آن اختر هاهوتی خورشید عیان بخشد
💡 این دل انسان بیضهء ناسوتی ثمر لیک در وی سر لاهوتی تمام
💡 لاهوتی و سباسب ناسوت زیر پی ناسوتی و مراکب لاهوت زیر ران
💡 ایطایر لاهوتی تا چند ز مبهوتی در مجلس ناسوتی صد رشته ببرداری
💡 جسم ناسوتی همه انوار شد ماهی از هامون به دریا یار شد
💡 دلم را صید ناسوتی نشاید شکار باز لاهوتی مگس نیست
💡 فیلسوفان بزرگ همیشه در بحثهای خود به تفاوت میان ماهیت قدسی و ویژگیهای ناسوتی انسان و پیوند میان روح و بدن اشاره کردهاند.
💡 ویژگیهای ناسوتی انسان از جمله نیاز به غذا، خواب و محدودیتهای جسمانی، او را از موجودات برتر و فرشتهگون در نظام هستی متمایز میکند.
💡 در این متن عرفانی، به بررسی چگونگی غلبه جنبههای ناسوتی بر روح انسان و تلاش برای رسیدن به کمال و تعالی در جهان معنوی پرداخته شده است.