لغت نامه دهخدا
یارند. [ رَ ] ( اِ ) نفرین. ( شعوری ج 2 ورق 443 ). و بیانکی می گوید فارسی است به معنی دشنام و دشنام دادن.
یارند. [ رَ ] ( اِخ ) دهی است از بخش نطنز شهرستان کاشان.با 460 تن سکنه. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
یارند. [ رَ ] ( اِ ) نفرین. ( شعوری ج 2 ورق 443 ). و بیانکی می گوید فارسی است به معنی دشنام و دشنام دادن.
یارند. [ رَ ] ( اِخ ) دهی است از بخش نطنز شهرستان کاشان.با 460 تن سکنه. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
نفرین و بیانکی می گوید فارسی است بمعنی دشنام و دشنام دادن.
💡 ازان انجمن کس ندارم به مرد کجا جست یارند با من نبرد
💡 پیشوایانشان به اسفل میبرند ز آن نمی یارند بودن سرفراز
💡 ترا گر دوستدارند اختر و ماه مرا یارند عشق و حسرت و آه
💡 همه غرق یارند و خالی ز خویش پسندند برجان خود نوش نیش
💡 چو من لاحول کردم طاعنان را به گرد من کجا یارند گشتن