لغت نامه دهخدا
کابر. [ ب ِ ] ( ع ص ) بزرگ. یقال توارثوا کابراً عن کابر؛ ای کبیراً عن کبیر فی العز و الشرف. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به کابراً عن کابر شود.
کابر. [ ب ِ ] ( ع ص ) بزرگ. یقال توارثوا کابراً عن کابر؛ ای کبیراً عن کبیر فی العز و الشرف. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به کابراً عن کابر شود.
بزرگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو خنده آید از زعفران چه معنی کابر ز زعفران که بباغست میشود گریان
💡 گر جوهر خود می نشناسی زچه کانی از گوهر من شرم بکن کابر مطیرم
💡 راست گویم ابن سعد است این نه سعد کابر آزش باشد اندر برق و رعد
💡 این ابر بین که معتکف اوست آفتاب وین آفتاب کابر کرم سایبان اوست
💡 قطره ای کابر درافشان به بحار افشاند باز در کام صدف در درافشان گردد
💡 ما تخم در زمین دیاری فشانده ایم کابر بهار نیز نگرید بحال ما