لغت نامه دهخدا
گریه گر. [ گ ِرْ ی َ / ی ِ گ َ ] ( ص مرکب ) گریه کن. گریان:
قهقه و های های ساخته جفت
خنده پرداز و گریه گرمائیم.ظهوری ( از آنندراج ).
گریه گر. [ گ ِرْ ی َ / ی ِ گ َ ] ( ص مرکب ) گریه کن. گریان:
قهقه و های های ساخته جفت
خنده پرداز و گریه گرمائیم.ظهوری ( از آنندراج ).
گریان، گریه کننده.
( صفت ) گریه کن گریان: قهقهه و های های ساخته جفت خنده پرداز و گریه گر ماییم. ( ظهوری )
💡 به گریه گر چه مدد می دهد بسی چشمم چو دیده می رود از اشک لاله ریز چه سود
💡 چشم خونبارم چنین در گریه گر طوفان کند می شود فواره خون در بیابان گردباد
💡 کردیم گریه گر دم آبی رسیده است خون خورده ایم تا لب نانی گزیده ایم
💡 از گریه گر سفید شود چشم من چه سود نتوان نمود چاره بخت سیاه را
💡 تا توتیای دیده من خاک پای تست حیفست گریه گر من خونین جگر کنم