کم مایه

فرهنگ عمید

۱. کسی که سرمایۀ اندک دارد.
۲. [مجاز] آن که علم و اطلاع کافی ندارد.
۳. [مقابلِ پرمایه] آنچه مادۀ اصلیش کم باشد: چای کم مایه.

فرهنگ فارسی

۱ - کسی که سرمایه اش اندک باشد. ۲ - آنچه که بهزین. اندک نیازمند باشد: ( این مهمانی کم مایه است ). ۳ - آنچه که مواد اولیه اندک داشته باشد: ( آبگوشت کم مایه است ). مقابل پر مایه. ۴ - ( اسم ) قلم مویی که نوک مویین آن کم پشت و بلند باشد و برای قلم گیریها ی یک نواخت و کشیدن خطوغ بلند بکار رود قلم نیزه یی.

جمله سازی با کم مایه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز بی تمیزی این ناقدان کم مایه گهر به قدر خزف گشته زر به نرخ سفال

💡 چه گویم خود چه ها آمد به روزم چسان کردند کم کم مایه سوزم

💡 ابر را دیدیم چون ما چشم گریانی نداشت برق هم کم مایه بود از شعله سامانی نداشت

💡 نسبت دل با خودم دیدم، بسی کم مایه بود بر جنون افزودمش تا قابل زنجیر شد

💡 چشمی فکن بحال گدایان خود که ما کم مایه ایم و لطف تو بسیار یا علی