لغت نامه دهخدا
کازو. ( اِ ) پسته زمینی. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به پسته زمینی شود.
کازو. [ زُ ] ( اِخ ) ( استخر... ) واقع در غرب اقیانوس اطلس، بخشی از آن در «ژیرون »، و بخش دیگر در «لاند». وسعت 5608 هکتار.
کازو. ( اِ ) پسته زمینی. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به پسته زمینی شود.
کازو. [ زُ ] ( اِخ ) ( استخر... ) واقع در غرب اقیانوس اطلس، بخشی از آن در «ژیرون »، و بخش دیگر در «لاند». وسعت 5608 هکتار.
واقع در غرب اقیانوس اطلس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بترسم به بینمش از ترس روی کازو بر تن من شود راست موی
💡 بده دختر خود به یل ارده شیر کازو بود خواهد ازین بس سویر
💡 چنین گفت کای پهلوان جهان به یزدان کازو هست روشن روان
💡 یکی سخت پیمان کنون یاد دار به یزدان کازو یافت گیتی قرار