کارکشته

لغت نامه دهخدا

کارکشته. [ ک ُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) مجرب. ورزیده. پخته. سخت آزموده. سخت مجرب به علت بسیار ورزیدن آن. ماهر به کثرت عمل. عظیم آزموده. نیک آزموده. مذلله در عمل. ذلول. کارشکسته. باآزمون. در کار نهایت ممارست و عمل داشته. آموخته. جاافتاده. مُمَرَّن. مارِن.

فرهنگ معین

(کُ تِ یا تَ ) (ص مف ) (عا. ) مجرب ورزیده.

فرهنگ عمید

باتجربه، کارآزموده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) مجرب ورزیده آزموده جمع: کار کشتگان.

جمله سازی با کارکشته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ایوان آداموویچ با ترک‌های عثمانی و فرانسه ناپلئونی به‌عنوان یک جنگجوی کارکشته و بسیار باتجربه جنگید که مدت‌ها پیش زیر آتش به دست آورده بود. در سال ۱۷۹۴، آداموویچ با درجه سرلشکری در سن ۴۱ سالگی بازنشسته شد. این الکساندر اول، جانشین پل اول بود، که او را به خدمت فعال در یدلایمخیرات ۱۸۱۲ سپتامبر ۱۷ با افتخارات بزرگ به یاد آورد. وقایع سال ۱۸۱۲ او را مجبور کرد تا از دوران بازنشستگی خارج شود و با رهبری سپاه ۱ ارتش ذخیره در طول نبرد بورودینو، خود را درگیر نبرد علیه فرانسوی های مهاجم کند. آخرین آثار مکتوب در مورد او مربوط به سال ۱۸۱۳ است که گفته می‌شود او با چکمه‌هایش در حین خدمت به امپراتوری روسیه درگذشت.

💡 محمود وکیل کارکشته و منصفی است و همیشه از حق بیگناهان دفاع می‌کند ناگهان با یک دوست قدیمی مواجه می‌شود که نیاز به کمک داشت و بدین ترتیب وارد ماجرایی تازه شده و بنا به دلایلی در ادامه متهم به قتل می‌شود اما با پی گیری‌هایی اتفاق‌های جدیدی در زندگی اش رخ می‌دهد.

چارتخم یعنی چه؟
چارتخم یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز