لغت نامه دهخدا
پرزدار. [ پ ُ ] ( نف مرکب ) مُزَغَّب. پرزه دار.
پرزدار. [ پ ُ ] ( نف مرکب ) مُزَغَّب. پرزه دار.
پارچه یا چیز دیگر که پرز داشته باشد، پرزگن.
( اسم ) که پرز دارد پرزه دار پرزگن پرزناک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گیاهی است علفی یک ساله با ساقه افراشته. برگهای متناوب و دانه دار که در سطح زیرین خاکستری و پرزدار هستند. گلهای گیاه به رنگ زرد طلایی و میوه آن فندقه است. این گیاه در مناطق معتدل در باغها و حاشیه مزارع به صورت خودرو میروید و از قدیمیترین گیاهان شناخته شده دارویی بهشمار میرود.