پاک زن

مترادف‌ها

نظافت‌کار، پاک‌کننده

لغت نامه دهخدا

پاکزن. [ زَ ] ( اِ مرکب ) عفیفه. حصناء. محصنه. کریمه. طاهره:
به ایرانیان گفت کان پاکزن
مگر نیست با این بزرگ انجمن.فردوسی.بدو گفت بهرام کای پاکزن
مرا اندرین داستانی بزن.فردوسی.همی گفت هر کس که این پاکزن
چه نیکو سخن گفت بر انجمن.فردوسی.بگفتار او رام گشت انجمن
فرستاده شد نزد آن پاکزن.فردوسی.

فرهنگ عمید

زن پاک، زن پاک دامن، زن عفیف.

فرهنگ فارسی

( اسم ) زن پاک زن پاکدامن عفیفه کریمه محصنه طاهره.
عفیفه محصنه

جمله سازی با پاک زن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به ایرانیان گفت کان پاک زن مگر نیست با این بزرگ انجمن

💡 همی‌گفت هرکس که این پاک زن سخن گوی و روشن دل و رای زن

💡 بدو گفت بهرام کای پاک زن مرا اندرین داستانی بزن

💡 در ادبیات کلاسیک و مذهبی، توصیف ویژگی‌های اخلاقی یک پاک زن با تمرکز بر حیا، عفاف و مدیریت صحیح خانواده صورت می‌گرفت.

💡 او به عنوان یک پاک زن و بانوی باوقار، همیشه در میان اعضای خانواده خود الگویی از شجاعت، صبر و اخلاق نیکو بود.

💡 جامعه همواره برای زنان پاک و بااصالتی که به ارزش‌های انسانی و اخلاقی پایبند هستند، جایگاه و احترام بسیار ویژه‌ای قائل است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران