پارین

لغت نامه دهخدا

پارین. ( ص نسبی ) پارینه. منسوب بسال گذشته. پارسالین:
گاو آمد و خورد دفتر پارین را.ظهوری.خرقه پارین ترا بکار نیاید
کوه موقر کجا و کاه محقر.قاآنی.

فرهنگ عمید

= پارینه

فرهنگ فارسی

( صفت ) پارینه
پارینه پارسالین

جمله سازی با پارین

💡 در خزان و باد خوف حق گریز آن شقایق‌های پارین را بریز

💡 گرچه اینجا هم از طریق مثال یادم آمد شراب پارین سال

💡 ز من حکایت پارین مپرس و آن اکرام ز من شکایت امسال بین و این بیداد

💡 ربوده ای بجمال از بهار پارین گوی بهار پارین با تو نموده بودخزان

💡 ای یارک دیرینم من عاشق پارینم بگذر تو زیار نو یاد از من پارین کن

💡 عیش پارین را که کردی می شناس سال دیگر را بر آن می کن قیاس