هارش

لغت نامه دهخدا

هارش. [ رِ ] ( اِمص ) به معنی نازش است که ازنازیدن و فخر کردن و خودنمایی باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). ناز و نازش و فخر و خودنمایی. ( ناظم الاطباء ).
هارش. ( اِخ ) نام ولایتی که فعلاً در جای کرسی آن قریه ای است به نام توز خرما تلی. و در شمال آن دولت شیموروم ( آلتون کوپروی فعلی ) نزدیک زاب کوچک قرار داشت. ( تاریخ کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او تألیف رشیدیاسمی ص 33 و 35 ).

فرهنگ فارسی

بمعنی نازش است که از نازیدن و فخر کردن و خود نمایی باشد. ناز و نازش و فخر و خود نمایی.

جمله سازی با هارش

💡 همه خلق هستند چون گرگ هار کسی گرگ هارش نگردد دچار

💡 ستاره بلنْ بلنْ تری ستارهْ به این بلنّی، هارش مه دوسْ دیاره