ناخوش گوار
مترادفها
ناخوشایند، ناگوار، نامطبوع
متضادها
خوشگوار، دلپذیر، لذتبخش
لغت نامه دهخدا
ناخوش گوار. [ خوَش ْ / خُش ْ گ ُ ] ( ص مرکب ) هرغذای عسیرالهضم که دیر تحلیل رود و گوارا نباشد. ( ناظم الاطباء ). || بی مزه. بی نمک. که موافق طبع نباشد. نادلچسب. که پسند خاطر نیفتد:
با ملاحت کنده بودی نام کردندت ملیح
هم بر آن نامی اگر بی ملحی و ناخوشگوار.سوزنی. || ناگوار. مقابل خوشگوار. رجوع به خوشگوار شود:
صد اقداح نوشین لطفش نیرزد
به یک جرعه زهرناخوشگوارش.لطف اﷲ نیشابوری.
جمله سازی با ناخوش گوار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در بیابان رنج مهجوران آب ناخوش گوار خورده نه ای
💡 بوی بسیار ناخوشگوار فاضلاب در تمام کوچههای باریک این محله قدیمی پیچیده بود و باعث میشد مردم از عبور از آنجا خودداری کنند.
💡 تجربه شکست در اولین امتحان بسیار ناخوشگوار بود، اما او تصمیم گرفت با تلاش بیشتر، این تجربه تلخ را به موفقیت تبدیل کند.
💡 طعم این غذای عجیب و ناخوشگوار به قدری بد بود که هیچکس حاضر نبود حتی یک لقمه کوچک از آن را امتحان کند.