لغت نامه دهخدا
ماه لقا. [ ل ِ ] ( ص مرکب ) از اسمای محبوب است. ( آنندراج ). آنکه روی وی مانند ماه درخشان و تابان است. ( ناظم الاطباء ). ماهرو. ماهروی. ماه چهر. و رجوع به ماه چهر و ماهرو شود.
ماه لقا. [ ل ِ ] ( ص مرکب ) از اسمای محبوب است. ( آنندراج ). آنکه روی وی مانند ماه درخشان و تابان است. ( ناظم الاطباء ). ماهرو. ماهروی. ماه چهر. و رجوع به ماه چهر و ماهرو شود.
ماه چهر.
اسم: ماه لقا (دختر) (فارسی، عربی)
معنی: ماه ( فارسی ) + لقا ( عربی )، مه لقا مه لقا
💡 چون خط از چهره آن ماه لقا برخیزد زنگ از آیینه بینایی ما برخیزد
💡 مگر از سیر خود ای ماه لقا می آیی؟ که عجب در نظر من به صفا می آیی؟
💡 زد به درونم آتش تنگ قبا سواری دست به خونم آلود ماه لقا نگاری
💡 سوی صحرا به تماشای چمن می رفتم دلبری، سر و قدی، ماه لقا پیش آمد
💡 گشت خوشید جهانتاب ز مغرب طالع کی ز مشرق بدر ای ماه لقا می آیی؟
💡 کرده ام هاله صفت قالب خود را خالی گر به آغوش من ای ماه لقا می آیی