لغت نامه دهخدا
لابه کردن. [ ب َ / ب ِ ک دَ ] ( مص مرکب ) لابه ساختن. زاری و خواهش کردن:
کرد عیسی لابه ایشان را که این
دائم است او گم نگردد از زمین.مولوی.پیش کمان ابرویش لابه همی کنم ولی
گوشه کشیده است از آن گوش به من نمیکند.حافظ.
لابه کردن. [ ب َ / ب ِ ک دَ ] ( مص مرکب ) لابه ساختن. زاری و خواهش کردن:
کرد عیسی لابه ایشان را که این
دائم است او گم نگردد از زمین.مولوی.پیش کمان ابرویش لابه همی کنم ولی
گوشه کشیده است از آن گوش به من نمیکند.حافظ.
( مصدر ) ۱- تضرع کردن زاری کردن: تر و خشک یکسان همی بدرود و گر لابه سازی همی نشنود. ( شا. لغ. ) ۲- درخواست کردن التماس کردن. ۳- تملق گفتن چاپلوسی کردن. ۴- فریب دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 واسطهٔ مخلوق نه اندر میان بیخبر زان لابه کردن جسم و جان
💡 کرد چون دید لابه کردن سخت راه برداشت رفت سوی درخت
💡 هزار دستان در پیش گل خروش کنان چو لابه کردن عاشق بپیشگاه حبیب