«لفح» واژهای عربی است که در متون دینی و ادبی قدیم به کار رفته است. یکی از معنیهای ساده آن «زدن با شمشیر» است، آن هم ضربهای سبک و سریع. معنای دیگر و رایجتر آن «سوزاندن» است، بهویژه بر اثر آتش یا گرمای شدید. وقتی گفته میشود «آتش کسی را لفح کرد»، یعنی آتش به او رسید و او را سوزاند. این واژه برای گرمای تند و آزاردهنده نیز استفاده میشود. در لغتنامهها آمده که باد گرم و سوزان را «لفح» میگویند و در مقابل، باد خنک و ملایم را «نفح» نامیدهاند. به طور کلی، «لفح» یعنی ضربه زدن یا سوزاندن، بهویژه بر اثر آتش، گرما یا باد داغ.
لفح
لغت نامه دهخدا
لفح. [ ل َ ] ( ع مص ) به شمشیر زدن کسی را. ( منتهی الارب ). ضربتی سبک زدن. ( تاج المصادر ). || سوختن. ( زوزنی ) ( ترجمان القرآن جرجانی ). سوختن آتش و گرما و سموم. لَفَحان. قال الاصمعی: ماکان من الریح لفح فهو حرّ و ماکان نفح فهو برد. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
به شمشیر زدن کسی را یا سوختن.
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی تَلْفَحُ: می سوزاند(لفح: مسمومیت جلدی که پوست صورت را خراب میکند )
تکرار در قرآن: ۱(بار)
. گویند: «لَفَحَتْهُ النَّارُ» یعنی آتش او را سوزاند (قاموس) در اقرب از اصمعی نقل شده باد گرمی که به کسی برسد لفح است و باد خنک نفح. و از ابن اعرابی نقل کرده: «اَللَّفْحُ لِکُلِّ حَرٍّ وَالنَّفْحُ لِکُلِّ بارِدٍ» معنی آیه: میزند آتش به چهره هایشان و آنها در آتش زشت منظرانند (نعوذباللَّه) این کلمه فقط یکبار در قرآن یافته است.
جمله سازی با لفح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در قیامت چشمها گریان بود از هول رستاخیز و فزع اکبر، مگر 4 چشم: یکی چشم غازیای که در راه خدای زخمی بر وی آید و تباه شود، دیگر چشمی که از محارم فرو گیرند تا بناشایست ننگرد، سوّم چشمی که از قیام شب پیوسته بی خواب بود، چهارم چشمی که از بیم خدای بگرید، روی انّ داود علیه السلام قال: الهی ما جزاء من بکی من خشیتک حتّی تسیل دموعه علی وجهه؟ قال جزاؤه ان اومنه من الفزع الاکبر و ان احرّم وجهه علی لفح النّار.