قباء

مترادف‌ها

جامه، ردا، پیراهن

لغت نامه دهخدا

قباء. [ ق َ ] ( ع اِ ) رجوع به قبا شود.
قباء. [ ق َب ْ باء ] ( ع ص ) مؤنث ِ اَقَب. باریک و لاغرمیان. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با قباء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس مأمون آن روز جامه خانه‌ها عرض کردن خواست و از آن هزار قباء اطلس معدنی و ملکی و طَمیم و نَسیج و مُمَزَّج و مقراضی و اَکسون هیچ نپسندید و هم سیاهی درپوشید و برنشست و روی به خانهٔ عروس نهاد.

💡 تازیم بندگی بند قباء تو کنم وین سلامت همه در کار بلاء تو کنم‌

💡 در تصاویر قدیمی که از پادشاهان دوران گذشته دیده می‌شود، آن‌ها اغلب یک قباء بلند و پرزرق‌وبرق با نقش و نگارهای ظریف بر تن داشتند.

💡 او برای شرکت در مراسم سنتی، یک قباء ابریشمی بسیار زیبا تهیه کرد تا با پوشش خود، احترام خود را به سنت‌ها نشان دهد.

💡 آن استاد بزرگ، همیشه یک قباء ساده و بلند می‌پوشید که نشان از تواضع و وقار بی‌پایان او در میان شاگردانش داشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران