شاه اختران

لغت نامه دهخدا

شاه اختران. [ هَِ اَ ت َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آفتاب. هور. خورشید. شمس:
ز آمدن شاه اختران بحمل گشت
هرشجری چون گشاده گنجی گنجور.سوزنی.

فرهنگ فارسی

آفتاب هور

جمله سازی با شاه اختران

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو نصب رایت رای منیر او کردند رسید مملکت شاه اختران بزوال

💡 جمال صدر نشینان زنور چهره او چو انجم از اثر شاه اختران مستور

💡 تا بهار و مهرگان از عدل شاه اختران راستی پیدا شود در پله لیل و نهار

💡 گر جهانگیری تواند کرد شاه اختران آن بود روزیکه او را بنده فرمان شود

💡 از تیغ صبح لشکر شب منهزم شود تا شاه اختران بود اندر قفای صبح

💡 و آنکه شاه اختران دربندگی او کمر گر نبندد آسمان بر بایدش از سر کلاه