سرخ پوست

لغت نامه دهخدا

سرخ پوست. [ س ُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) نام طایفه ای است. نژاد سرخ. یکی از نژادهای پنجگانه بشر. هندیان آمریکای شمالی. وجه تسمیه آنان بدین نام آن است که ایشان پوست بدن خود را با گل سرخ رنگ میکنند. رنگ بدنشان بیشتر خرمایی است. آنان به قبایل متعدده تقسیم شده اند و بسیار جنگجو و در شکار ماهر و در سواری زبردست هستند و زندگی سختی را در میان جنگلها ادامه میدهند. پس از آنکه با کمال یأس مدتها با اروپاییان جنگیدند عاقبت آرام گرفتند و در منطقه هندی در مغرب امریکای شمالی مستقر گردیدند. ( یادداشت محمد معین ).

فرهنگ عمید

ساکنان بومی آمریکا که پوستی به رنگ قهوه ای روشن دارند و اکنون نسلشان رو به انقراض است.

فرهنگ فارسی

نام طایفه ایست نژاد سرخ یکی از نژاد پنجگانه بشر.
آنکه پوست بدن سرخ رنگ است، مردمی ازنژاداحمر

فرهنگستان زبان و ادب

{Indus, Ind, Indian} [نجوم] صورت فلکی آسمان جنوبی (southern sky ) که پرنورترین ستارۀ آن از قدر 3/1 است

جمله سازی با سرخ پوست

💡 دره خاطره در ایالت یوتا، محل فیلم برداری بسیاری از فیلم‌های وسترن بوده‌است. این دره، محل مخصوص سرخ پوستان قبیله ناواحو – پرجمعیت‌ترین قبیله سرخ پوستان – به‌شمار می‌رود. زمین‌های اختصاصی بسیاری دیگر از قبایل سرخ پوست مانند قبیله‌های هاپی، زونی، پوئبلو و آپاچی نیز در این منطقه می‌باشد.

💡 همچون گل سرخ پوست آن برگ نکوست هرگز دیدی که سرخ گل دارد پوست