زبان سنگین
مترادفها
لکنت
متضادها
زبان روان، گویا
لغت نامه دهخدا
زبان سنگین. [زَ ن ِ س َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از زبان لکنت دار. ( آنندراج ). زبان الکن. ( غیاث اللغات ). کنایه از زبان الکن. ( مجموعه مترادفات ص 191 ):
شهرت دیوان ز تمکین سخنور میشود
چون زبان سنگین شود حرفش مکرر میشود.سعید اشرف ( از آنندراج و مجموعه مترادفات ).
فرهنگ فارسی
کنایه از زبان لکنت دار کنایه از زبان الکن
جمله سازی با زبان سنگین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چه میپرسی ازین راه پراندوه؟ زبان سنگین شود در وصف این کوه
💡 این زبان سنگین خوانش شعر را آهسته میکند و در جای دیگر احتمال غیرقابل اعتماد بودن راوی را تقویت میسازد:
💡 استاد دانشگاه با آن زبان سنگین و دانش وسیع خود، توانست پیچیدهترین نظریات علمی را به زبانی ساده و قابل فهم برای دانشجویان توضیح دهد.
💡 در جلسات شورای شهر، او با زبان سنگین و استدلالهای منطقی خود، نظر اکثر نمایندگان را برای تصویب طرح توسعه شهری جلب کرد.
💡 یکی از ویژگیهای یک رهبر بزرگ، داشتن زبان سنگین و توانایی سخن گفتن در شرایط سخت، به گونهای است که بتواند دلهای مردم را به دست آورد.