رفت و روب
مترادفها
رفت و آمد، تردد
متضادها
سکون، ثبات
لغت نامه دهخدا
رفت و روب. [ رُ ت ُ ] ( مص مرخم، اِ مرکب )روفتن. روبیدن. جاروب کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). رفت و رو. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت مؤلف ):
اهل بینش ز صفا ساختگی نشناسد
خانه چشم چه محتاج به رفت و روب است.خان آرزو ( از آنندراج ).رجوع به رفت و رو و رفت و روی شود.
- دایره رفت و روب؛ دایره تنظیف و تسطیح. ( لغات فرهنگستان ). در سازمان شهرداری نام دایره ای که به کار روفتن و صاف کردن کوچه ها و خیابانها پردازد. دایره تنظیف. ( یادداشت مؤلف ). شعبه ای ازشهرداری که به امر نظافت خیابانها رسیدگی کند. ( فرهنگ فارسی معین ).
|| جاروب. ( از شعوری ج 2 ورق 21 ). رجوع به رفت و روشود.
فرهنگ معین
(رُ تُ ) (مص مر. ) روبیدن، جارو کردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) روفتن روبیدن جارو کردن. یا اداره ( دایره ) رفت و روب شعبهای از اداره شهرداری که بامر نظافت خیابانها و کوچه ها رسیدگی کند.
جمله سازی با رفت و روب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به رفت و روب باغ از خوب و ناخوب کشیده سایه هر شاخ جاروب
💡 دلبر سنبوسه پز کردم دکانش رفت و روب نرم کردم استخوانهایش به ضرب قیمه کوب
💡 در صفتت رفت و روب کرد بسی دل لاجرم آن گرد از ضمیر بر آورد
💡 خانهٔ مجنون به رفت و روب پر محتاج نیست گردباد اکثر خس و خار از بیابان میبرد