لغت نامه دهخدا
ذره ای. [ ذَرْ رَ / رِ ] ( ص نسبی ) منسوب بِذرَة. || ( اِ ) یک ذرّه.
ذره ای. [ ذَرْ رَ / رِ ] ( ص نسبی ) منسوب بِذرَة. || ( اِ ) یک ذرّه.
💡 در هیچ ذره ای به حقارت ندیده ایم هر ناقصی تمام عیارست پیش ما
💡 هلالی، این همه از دست خویش می سوزی که ذره ای و تمنای آفتاب کنی
💡 ز بخشش تو نمانده است ذره ای خواهش ز رامش تو نمانده است نقطه ای بیمار
💡 گهر بر زر همی بارم ز یاقوت در افشانش شدم چون ذره ای در سایه خورشید رخشانش
💡 از کوه ذره ای و ز دریاست قطره ای این ماجرا که پیش تو اظهار می کنم