دوشیده

لغت نامه دهخدا

دوشیده. [ شی دَ / دِ] ( ن مف، اِ ) شیر داده شده. ( ناظم الاطباء ). که بدوشندش. محلوب. ( یادداشت مؤلف ): خلیطة؛ دوشیده شدن ناقه بر شیر گوسپند. انشخاب؛ دوشیده شدن شیر. استعتام؛ درشبانگاه دوشیده شدن ناقه. عتم؛ دوشیده شدن شتر وقت عشاء. اعتام؛ دوشیده شدن شتر ماده. ( منتهی الارب ). || شیرده. || زن پستان بزرگ. || توأمان. || جعلی. ( ناظم الاطباء ). || افشرده. ( یادداشت مؤلف ): معصرة؛ جایی که دوشیده انگور نهند. ( لغت نامه مقامات حریری ).

فرهنگ عمید

۱. گاو یا گوسفند که شیرش را دوشیده باشند.
۲. شیر بیرون کشیده از پستان گاو یا گوسفند.

فرهنگ فارسی

( اسم ) شیر بیرون کشیده ( پستان زن گاو و گوسفند و غیره ).

جمله سازی با دوشیده

💡 میغ دوشا به بازوی و کف او شیر دوشیده در گلوی گیاه

💡 شیر دوشیده ز مه فاش آشکار در سفرها رفته بر خمی سوار