لغت نامه دهخدا
ساده طبع. [ دَ / دِ طَ ] ( ص مرکب ) ساده دل. آنکه طبع بی آلایش دارد. آنکه مکر و فریب ندارد. ساده ضمیر:
تا بدان عشوه های طبعفریب
از من ساده طبع برد شکیب.نظامی.
ساده طبع. [ دَ / دِ طَ ] ( ص مرکب ) ساده دل. آنکه طبع بی آلایش دارد. آنکه مکر و فریب ندارد. ساده ضمیر:
تا بدان عشوه های طبعفریب
از من ساده طبع برد شکیب.نظامی.
ساده ضمیر، ساده دل.
( صفت ) آنکه طبع بی آلایش دارد ساده ضمیر ساده دل.
💡 پس من آن ساده طبع عنقره ام که به دستم زمانه مار گرفت
💡 در بیانی کلی و ساده طبع گوشت سفید نارگیل از نظر طب سنتی ایرانی گرم و خشک است. طبع مغز نارگیل تازه نیز گرم و خشک است اما درجه گرمی و خشکی آن نسبت به نارگیل کهنه کمتر است.